انتخاب
۲ تا پست قبل یعنی تو پست "دوراهی" گفتم که ۲ تا انتخاب دارم! شما ها هم لطف کردین و نظراتتون رو گفتین بهم.
من دومی رو انتخاب کردم، البته با استفاده از راه اول! یعنی ترکیبی از اون دو تا! بزارید بیشتر توضیح بدم!
نشستم به موقعیتی که توش قرار دارم نگاه کردم! حقیقتش اینه که من نمی تونستم با بیش از نصف وقتم و توانائیهام وارد یکی از این دو راه بشم! پس دیدم بهترین راه اینه که از مزایای هر دو به نفع خودم استفاده کنم! یعنی سادگی راه اول و مزایای راه دوم! کاملا مشخصه راهی که من انتخاب کردم نه به سادگی راه اوله و نه همه مزایای راه دوم رو داره، ولی با توجه به ورودی های مسئله این بهترین و بهینه ترین انتخاب بود! چون انتخاب راه اول که راحت طلبی محض بود و بی فایده انتخاب راه دوم هم خریت محض چون به احتمال ۹۰ درصد شکست می خوردم و دلسرد می شدم، و در نتیجه اینم بی فایده بود! اینم بگم که در نهایت می خوام به طور کامل به مزایای راه دوم برسم! البته باید خیلی با برنامه و حساب شده پیش برم و صبر داشته باشم!
همین دیگه...
بازم ممنون و التماس دعا
امین فرزند دوم خواهر دوم من بید که رفت تو ۱۰ سال! این بشر کوچولو که بود خیلی باحال حرف می زد و کلمات عجیب و در بیشتر مواقع بی ربط رو جایگزین می کرد!!! مثلا به شکلات می گفت : اتانه!
در بدو ورود نیلوفر رو که فرزند اول خواهر سومم هست و ۸.۵ ماهشه رو بغل کردم! اینقده باهام رفیقه! بغل هر کی باشه٫ تا منو می بینه هی گریه می کنه تا بیاد بغل من!
کادوی من به عنوان دائی جون یک عدد اسکوتر بید که عکسش رو برای عبرت آیندگان گذاشتم این پائین!
در اینجا جا داره از داور که شوهر خواهر دومیه بود و همچنین الناز(دختر دوم خواهر اول) و امین که توپ جمع کن بودن تشکر کنم!
بازیه آخر که تموم شد شام هم حاضر بود و رفتیم و نوش جان فرمودیم. کلی خنده ها شد!
در حال جمع آوری پیاز بودم که یه پیرمرده اومد کنارم و شروع کرد به برداشتن پیاز. یهو دستش خورد به چند تا پیاز و انداختشون رو زمین! منم در نقش یک شهروند خوب پیاز ها رو برگردوندم سر جاش!
- در ادامه گفت: یکی میگه از نوجونی که در بیای حواست میاد سر جاش٫ یکی میگه زن بگیری خوب میشی! بعد از من پرسید: شما که سنی ازتون گذشته و تجربه دارین میگین چیکار کنم؟! منم گفتم والا تا جایی که من شنیدم زن دیگه حواس واسه آدم جا نمی زاره که بخواد پرت بشه یا نشه!
باز اون گفت: آره خودم هم شنیده بودم٫ یکی بهم گفته زن ها اولش ۲۰۰ ٫ ۳۰۰ تا سکه می خوان! (تو دلم گفتم این مال اون قدیما بوده٫ الان شده ۱۲۰۰ ٫ ۱۳۰۰ تا) پشت بندش گفت: مامانم یه زن واسم پیدا کرده که باباش کارخونه دار بید و کلی پولدار! الان هم باباهه تو CCU خوابیده! تک فرزنده٫ فوق العاده هم خانواده دار و اصیل و خوشکل!
به نظرت خوبه؟!
در همین لحظه آقای میوه فروش صداش کرد ٫ منم از موقعیت استفاده کردم و در رفتم!
راستی فکر کنم این بیچاره هنوز تو شوک سهمیه ای شدن بنزین به سر می برد!
متوجه شدم که دولت بالاخره تصمیمشو در زمینه بنزین گرفته!
من تو مسیرم ۲ تا پمپ بنزین هست! از حدود ۲۰۰ متر مونده به دومیه یه ترافیک خفنی به وجود اومده بود! ماشین های عزیز تقریبا نیمی از خیابون رو گرفته بودن و داشتن واسه خودشون حال می کردن!
ولی صاحبان این مواشین(جمع مکسر ماشین!) اصلا چهره ای شاد و خندان نداشتن!
تو خود پمپ که دیگه غوغایی بود!