سلام بچه های گل توی خونه. خوبین؟ خوشین؟ دماغاتون چاقه؟ خب، خدا رو شکر قصه ای که امشب می خوام براتون تعریف کنم اسمش هست : تصمیم کبری! کبری یه دختر خوب زرنگ بود مثل شماها! اما یه کم شلخته بود! کبری قصه ما به خوندن زبان انگلیسی خیلی علاقه داشت! برای همین مامانش براش کتاب504 رو خریده بود. یه روز که کبری توی اتاقش بود مامان صداش کرد! مامان: کبری جان بیا اینجا باهات کار دارم عزیزم. رفعت خانم (همسایشون) اومده بود خونشون! کبری: سلام رفعت خانم: سلام به روی ماهت، خوبی کبری جون؟ کبری: خوبم، ممنون. مامان: رفعت خانم می خواد واسش از روی کتاب زبانت بخونی! رفعت خانم: آره کبری جون، مامانت برام تعریف کرده مثل بلبل انگلیسی صحبت می کنی. کبری: نه بابا اونقدا هم خوب نیست، ولی باشه الان می رم کتابمو میارم! بچه های خوب توی خونه، کبری رفت توی اتاقش. اما هر چی دنبال کتابش گشت، اونو پیدا نکرد. به نظر شما کتاب کبری کجا بود؟! همینجور که کبری داشت دنبال کتابش میگشت یهو یادش اومد که دیروز عصر رفته بود زیر درخت سیب توی حیاطشون و کتابشو هم با خودش برده بود که بخونه! اما یادش رفته بود بیارتش تو! کبری پرید توی حیاط. اما بچه های گل، کتابش خیس خیس بود! آخه دیشبش بارون اومده بود! کبری همونجا تصمیم گرفت که دیگه وسایلشو همیشه بزاره سر جاش! خب بچه ها برین بخوابین دیگه! فقط همیشه یادتون باشه وسایلتون رو جایی بزارین که بعدا گم نشه، یا آسیب نبینه. آفرین دخترا و پسرای گلم. تا یه شب دیگه و قصه دیگه شما رو به خدا می سپارم. خدااااااااااا نگهدار
گنجشک لالا، سنجاب لالا آمد دوباره مهتاب بالا لالالا لایی لا لالایی لا لا لالایی... لالالا لایی لا لالایی لا لا لالایی... گلدون خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت، خوابیده بیشه گلدون خوابید مثل همیشه قورباغه ساکت، خوابیده بیشه لالا لایی لا لالایی لا لا لالایی... لالا لالالایی لا لالایی لا لا لالایی... جنگل لا لا لا لا برکه لا لا لا لا شب بر همه خوش، تا صبح فردا شب بر همه خوش، تا صبح فردا لالا لالالایی لا لالایی لا
عکس های مرتبط:
نوشته شده توسط علی در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 | موضوع: روزانه